به پيشوازهشتادمين سالگرد مکتب من

 

از آوانکه دست راست وچپم را ازهمديگر تفريق کردم ازفاميلم همواره قصه اين مکتب وآلمان را ميشنويدم. دراين ليسه پدرم, کاکا, ماما ويک عده زياد جوانان دهکده ما مکتب را يا به پايان رسانيده وياادامه مى دادند. خانه ما درقعله شيخان حکومت چاردهى که فاصله آن ازقصردارالمان تقريبأ ٣ کيلومتر بود قرار داشت.

 زمانيکه پسرمکتبى شدم ازصنف اول تا صنف دوازده به اين ليسه ميرفتم که ابتدائى وثانوئى اش درباغ علم گنج واقع بود. به مکتب يا باجيپ پدرکلانم ويا باگادى خود تابه قصردارالمان ميرفتم وزمانيکه جيپ ديگرنبود موترسرويس مسجدى ازباغ زيبا گل باغ تابه سينما پامير رفت وآمد مىنمود.

 مسجدى که يکى ازشاگردان پدرکلانم بود درپهلوى چوکى دريور يک چوکيگک مخصوص براى من ساخته بود. ولى من دوست داشتم استاده باشم٫ تاازشيشه موترآن جاده بزرگ ودرازدارالمان را با آن قشنگىاش تماشا کنم ومشک تازه پگاهى سرک هنوزقيرنشده را تنفس نمايم که کارمدان آنرا آبپاشى ميکردند.

دراوايل سالهاى چهل خورشيدى دو واقعه رخ داد که براى من بىنهايت رنج آوربود اول اينکه پدرکلان ام پدرود حيات گفت ودوم ساختمان مرکزى مکتبم سوخت که زيبائىاش هرروزبه من روح تازه ميبخشيد ومن باآن ازهمان دوران کودکى ادغام مغزى نموده بودم. من ازمکتب خاطرات فراموش ناشدنى دارم. ازآنجمله اينکه شاگردان صنف دوازدهم که با کاکا يم همصنف بودند وتقريبأ کليه استادان مرابه نام مىشناختند.

 درزمان دوخول, همصنفيهايم مانند حبيب٫شريف و وازديو, ازمن استقبال جانانه کردند و وازديوکه از دين هنود پيروى مى نمود يکىاز همصنفان مهربانم بود وتاصنف دوازده باهم دريک صنف بوديم.

خاطره جالب بود که روزى همصنفىهاى کاکايم مرا درسرشاخ شاه توت که نزديک مخزن آب آشاميدنى ليسه قرارداشت نسشتاندند. تولى مشرصاحب که مرادرآنجا ديد امرکرد که پايان شوم واگرنه جزأخواهم ديد. من گفتم که پايان شده نمتوانم تولى مشر متعجب شده بود که دراين شاخ درخت چطوربالاشده ام در اين هنگام از خنده جوانان صنف نهائى به شوخى آنها پىبرد.

تاريخ ليسه امانى راازبرداشتم وبه ويژه نام غيررسمي اش که هميش با پسوند امانى سابق ياد ميشد واطلاع حاصل يافتم که ليسه يک سرودى هم داشت. زمانيکه به مکتب شامل شدم آمراش حميداله عنايت سراج بود ومىشنيدم که وى به خانواده امان اله خان بستگىدارد وشخصيت علم پرورويکىازکله هاى رسيده وشايسته وطن مىباشد.

همچنان مشنويدم که وى صادقانه عليه رشوه وخويش خورى با قانون٫ نظم واصول مبارزه ميکرد وبرايش بطورمثال درقسمت توزيع بورس تحصيل به آلمان  شايستگى, لياقت وکارکنى شاگرد ممتاز مطرح بود ونه مقام خانواده گىاش.

مرد بزرگ ايکه درجريان جنگ دوم جهانى آوانيکه استادان آلمانى ليسه وکشورما را ترک وبايد به آلمان برمى گشتند محترم دکتورعلىاحمد پوپل بود که آمريت اين ليسه نامدارکشوررا بدوش داشت. درزمان مديريت دوکتورپوپل تدريس باهمان سطح وسويه به پيش ميرفت. ازجمله خدمات اش نه تنها درپيشبرد تعليمات با سويه, بلکه درزمينه هاى ورزش وبازسازى دافغانستان د څارندوى تولنه بود.

بعدازاينکه استاد پوپل به وزارت معارف مو ظف شد بزرگ مرد ديگرى, عبدالغفوربرشنا, وظيفه همآهنگى تدريسى وادارى اين تعليمگاه رابعده گرفت. خدماتش به ليسه وبه کشورازديدگاه دانش هنرى٫ فرهنگى٫ نقاشى٫ دراماتورگى٫ درامه نويسى ٫ کمپوز وموسيقى بىسابقه ودر گنجينه برگهاى تاريخ فرهنگى کشور درج مىباشند.

اين دانشمند فراموش ناشدنى کشور ابزارناشايسته آموزشى را دراين مکتب عالى ازقبيل جزاى بدنى وروانى و حقير ساختن شاگرد در محضرعام ممنوع کرد. وى ازوسايل هفت هنر خود براى تشويق وترغيب شاگرد بکاربرد.

 وا زبرکت لطف اش بسيارمسرورم چونکه فقط يکباروآن هم ازنگاه سوءتفاهم توسط معلم کميايم يک سليى دريافت نمودم.  وقتيکه ساعت درسى خالى بود درصنف داخل شد وخاموشى مارا خواست وچون ازمعلمىاش اندکى نمىگذشت فکرکردکه خنده من ازبى نزاکتى من است وبلاخره مطلع شدکه من درپهلوى نام خودم به دو لقب مکتب مسماءبودم که يکى آن - گل خندان- بود. روزديگردرس اين معلم که يکى ازمحبوبترين معلمين ماشد اين بود که وى درصنف درحضورکليه شاگردان عمل خو د را تقبيح کرد. بااين استيجاب علم آموزش وپرورش وى معرفت استادى خود را نزد من بالابرد.

درزمان مديريت دکتوراحمد شاه جلال وى کوچکشىهاى پىدرپى را سازماندهى نمود که باوجود عريق

و ويرانه وآوره شدن درس مى بايست ادامه پيداکند. ليسه نامدارکشورکه زمانى به امانيه مسما بود وحالامعروف به ليسه عالى استقلال است , به ما شاگردان صنوف ابتدائى تاآبادی تعميرموقتى مکتب امانى در ميدان سپورتى مقابل مکتب آشوبديده امانى پناهى آموزشىداد.

ازخدمات دکتورجلال وهم پايه بعديش دکتورعبدالواحد ملکيارکه هردوهمصنفان پدرم بودند قابل يادآوريست. دراين زمان به اصطلاح پخپوکردن يعنى ازبرکردن درس زشت ارزيابى مىشد شاگرد تشويق مشد تانظرخود را ارائه دهد. مناسبات دوستانه بين معلم وشاگرد ايجادشده بود. تحقير شاگرد درحياط مکتب قطعأ ممنوع شده بود . ولى باوجودآن بسياربا مشکل توانستند قناعت استادان ماراکه استادان خودشان هم بودند درمورد تنبيهات منفى آنها حاصل نمايند. کرامت بشرى درصدرکار آموزشى  قرارگرفته بود. که بامسوده قانون اساسى سال چهل وسه خورشيدى برابربه سال٦٤ميلادى اعتبارقانونى داده شده بود. مسوده قانون اساسى به زبانهاى رسمىکشوروبه لسان آلمانى تدريس مىشد ازشاگرد نظرخواهى مىشد واو نظرخودراآزادانه درمورد ماده هايش درفضاى دوستانه مگراحترامانه به استاد بيان ميکرد.

بعدازمرگ پدرکلانم ريشسفيدان قوم به مادرکلانم به عنوان رئيس فاميل توصيه نمودند که دختران فاميل ديگربه مکتب نروند مادرکلانم به آنها وصيت  شوهرش که حتى درتنگدستىاقتصادى زمينه تعليم وتحصيل دختران را فراهم نمايد, گوشزد نمود. وبلاخره  وى جدا ئى ازده خودرامتقبل شد وما به شهرکابل نقل مکان نموديم.

تاثيراين وصيت نامه آنبود که زنان تحصيلکرده فاميلم درزمان جنگ وفرار دور ازوطن به کارمشغول شدند ومعشيت زندگى خويش را بدوش گرفتند.

درسال ١٩٦٦ ميلادى برابربه سال ١٣٤٥ خورشيدى, زمانيکه دکتورملکيار مدير ليسه بود, تهداب ليسه جديد درقولهاى استقلال گذاشته شد. درجشن تهدابگذارى آن اينريش لوبکى, رئيس جمهور آنزمان دولت فدرال آلمان شرکت نموده بود. ما دراين مدت, شگردان دوره ثانوئى, قسمتهاىازبيانه اش را مى فهميديم

دکتورجلال ودکتورملکيار,شاگردان همين ليسه٫ تحصيلکرده هاىآلمان, مسوولينى بودند که باابتکارهاى خسته ناپذيرخود توانستندکار ليسه را درهنگام سخترين شرايط اش مانند کوچکشىهايش درسالهاى چهل خورشيدى برابربه ده اى شصت ميلادى هماهنگ وسازماندهى دهند.

درسال١٩٧١ميلادى برابربه ١٣٥۰ خورشيدى ديپلوم انجنيرميرمحمد حسن که به آلمان کميا تحصيل نموده بود اداره ليسه را در ساختمان جديد به عده گرفت. پس ازمديريت وى آن رواج ديگر پيروى نميشد که مدير مکتب بايد شاگرد ويا تحصيلکرده آلمان مى بود.

ازبرکت همين چهارمديرآخرى بود که شيوه تقريبأ نظامي رنگ وتجريدى,  يعنى  ٤٥ دقيقه پيش از آغازدروس شاگردان بالباسهاى يکرنگ وکله هاى تراشيده درميدان فوتبال ليسه حاظرشوند وبا دبدبه هاى موسيقى يکنواخت

رسم وگذشت نمايند, ازبين رفت.

درهنگام سرودخوانى وموسيقى شاگردان بااستعداد وباشوق به آلات موسيقى به مکتب موسيقى پيشنهاد مىشد که پيش ازتاسيس آن توسط کمک اطريشها درشمال کابل دراطاقهاى ليسه امانى تمرين مىکردند. که دراينجااستاد موسيقى من داکترنجيب يوسيفى بود.

علاقه ام به زبان وادبيات آلمانى توسط استاد گرامىايم آقاى البرز يکىازبيهترين  زبانشناس آلمانى تشويق شد. توانائى تدريس, قوه آموزشى لذت بخش, شکل دهى درس وشاهستگى شخصيت اين مرد اديب راهرگزفراموش نخواهم کرد.

مرگ اين استاد گرانقدر ضايعه عظيم براى ماشاگردان بود  وخصوصأ که  نمايش درامه رااجراء نتوانيستيم کنيم که مروجاً نقطه اوج شاگردان صنوف بالائى دراين ليسه مى باشد. گذشته ازآن درسال نهائى ما مکتب به ساختمان جديد خود که ٨٠ درصد مصارف آن را دولت فدرال پرداخت نقل مکان نمود ومدير در اين سال١٩٧١ميلادى برابربه سال ١٣٥٠ خورشيدى ديپلوم انجنيرميرمحمد حسن بود.

من ويژه گىهاى مورد پسندم را درمورد ليسه نامداروطن خويش چنين جمعبندى مىکنم:

١ـ نصاب آموزشى دو لسانه

زبان آلمانى نه تنها به صفت زبان خارجى تدريس مىشد بلکه مضامين ساينس, طبعى ومنطق زبان آموزشى بود اغلبا استادان آلمانى معلمين ورزش هم بودند.

٢ـ موسيقى والات آن

تاسيس اولين هنرستان موسيقى دراين ليسه توسط استاد برشنا واستادان اطريشى

٣ـ آزمونها وآزمايشها

دراين ليسه درس نظرى درلابراتوارهاى مضامين کميا, بيولوژى وفزيک حتىبعدازظهر هم درعمل تطبيق مىشد

۴ـ ورزش

ورزش شامل حتمى نصاب تعليمى ازصنف اول بود

۵ـ کتابخانه

ليسه باکتا بهاى دانشهاى گوناگون وآثارادبيات آلمان مجهزبود

٦ـ نمايش درامه ها

کمدي ها ودرامه هاى شعراى کلاسيک ازطرف شاگردان صنوف نهائى بازى ميشدند.

٧ـسيرهاىعلمى

سفرهاىآموزشى ازآ ثار باستانى افغانستان بطورمثال از بتهاى باميان براه انداخته مىشدند

٨ـ شعرخوانى ومعاشره

درکتابخانه مسابقات خوبخوانى بااعطاىجايزه ازآثارادبيات آلمانى برگذارمىشدند .

٩ـنمايش فلم

 فلمهاى تربيتى وطبعى ۱۶مليمترى نشانداده مىشد

١٠ ـ برگذارى جشنها

جشنهاىجالب با مقالات, دکلمه شعر اجراى موسيقى برنامه هاى انترک ودلچسپ برپاه مىشدند

١١ـ دافغانستان د څارندوى تولنه

با تاسيس وفعاليت خود توانست اوقات فراغت جوانان را بامشغوليت و سرگرمى هاى موثر تنظيم کند.

درسالهاى مقاومت همان شاگردان سابق واستادان اين مکتب بودند که ليسه عالىامانى درشهرپشاور را براى تعليم جوانان دورازوطن تأسيس نمودند.

به ابتکار دکتورحبيب اله غمين ومن توانيستيم اتحاديه معاونت برايش درشهرنيورنبرگ آلمان تاسيس نماييم که درآن بيش ازصد شاگرد واستاد سابق اين ليسه شرکت نموده بودند.

سپاس از زنان افغان دوباربايد کرد يکى که آنها درسالهاى شوم جنگ عليه قدرت اسلحه با اسلحه علم ودانش جنگنيدند وباوجود خطرات جانى درمکاتب مخفى به تدريس ادامه دادند. دوم اينکه زنان وطن اکنون قسمت بزرگى ازاستادان پيشتر از٤٫٥ مليون شاگرد را مىسازند که ازبرکت خدمات برجسته دولت٫ ملت ودوستان افغانستان در زمينه بازسازى معارف کشور مهيا شد.

من به شاگردان دختروپسر استادان زن ومرد وبه همه ياران اين ليسه خوشبختى آرزومى کنم وازخدمات آقاى فولکربوش براى کشورومکتبم قدرانى ميکنم.

داکترميرحفيظ الدين صدرى

رييس اتحاديه معاونت براى معارف وسيستم صحت عامه افغانستان راسجتردرآلمان و مسوول اتحاديه براى ليسه هاى عالىعايشه درانى وامانى , شهر براکل٫ آ لمان

 übersetzt: Dr. Mir Hafizuddin Sadri